ツ مثـ ـ ـ ـ ـبت کدهツ


بودن یا نبودن مسئله این است...


#شکسپیر



بقیه در ادامه مطلب...

William Shakespeare - To be, or not to be (from Hamlet 3/1)
To be, or not to be: that is the question:
Whether 'tis nobler in the mind to suffer
The slings and arrows of outrageous fortune,
Or to take arms against a sea of troubles,
And by opposing end them? To die: to sleep;
No more; and by a sleep to say we end
The heart-ache and the thousand natural shocks
That flesh is heir to, 'tis a consummation
Devoutly to be wish'd. To die, to sleep;
To sleep: perchance to dream: ay, there's the rub;
For in that sleep of death what dreams may come
When we have shuffled off this mortal coil,
Must give us pause: there's the respect
That makes calamity of so long life;
For who would bear the whips and scorns of time,
The oppressor's wrong, the proud man's contumely,
The pangs of despised love, the law's delay,
The insolence of office and the spurns
That patient merit of the unworthy takes,
When he himself might his quietus make
With a bare bodkin? who would fardels bear,
To grunt and sweat under a weary life,
But that the dread of something after death,
The undiscover'd country from whose bourn
No traveller returns, puzzles the will
And makes us rather bear those ills we have
Than fly to others that we know not of?
Thus conscience does make cowards of us all;
And thus the native hue of resolution
Is sicklied o'er with the pale cast of thought,
And enterprises of great pith and moment
With this regard their currents turn awry,
And lose the name of action. - Soft you now!
The fair Ophelia! Nymph, in thy orisons
Be all my sins remember'd.


*************
بودن یا نبودن؛مساله این است!
اثری از:ویلیام شکسپیر
اقتباس از درام «هملت»هنگامی که هملت با نامزدش «ایفیلیا» مشغول صحبت است.

بودن یا نبودن،مساله این است!آیا پسندیده تر آنست که تازیانه ها و بلاهای روزگار غدار را با پشت شکسته و خمیده مان متحمل شویم یا این که ساز و برگ نبرد برداشته به جنگ مشکلات فراوان رویم تا آن دشواری ها را از میان برداریم! مردن...آسودن...سرانجام همین است وبس؟اگرخواب مرگ درد های قلبمان و هزاران آلام دیگر را که طبیعت در پیکر ما فرو ریخته پایان بخشد،نهایت و سرانجامی است که باید آرزومند آن بود.

مردن...آسودن...وبازهم آسودن...وشاید در احلام خویش فرو رفتن.آه مشکل همینجاست.آن زمان که این قفس خالی و فانی را به دور افکنیم،در آن خواب مرگ،شاید رویاهای ناگواری ببینیم!ترس از همین رویاهای زود گذر است که مارا به تحمل و تامل وا می دارد واین ملاحظات است که عمر مصیبت و نگون بختی را چنین طولانی می سازد.

چه اگر کسی ایقان کند که با خنجری برهنه می تواند آسودگی یابد،کیست که در برابر این ضربات توان سوز و خفت های جان فرسای زمانه،تمرد متمردان،تفرعن متفرعنان،آلام عشق درماندگان،درنگ های دیوانگان،وقاحت محتشمان و تحقیرهایی که صبوران از دست عجولان می بینند را ببیند تن به تحمل این دردها در دهد؟کیست که حاضر شود پشت خود را زیر این بارهای گران خم کند و بخواهد در زیر فشار این زندگی دردآلود پیوسته ناله و شکایت کند و عرق تن فشاند؟

همانا بیم از واپسین مرحله ی مرگ،یعنی همان سرزمین نامکشوفی که از مرزهایش سفرگری باز نمی گردد،انسان را سرگردان و عزم او را خلل پذیر می کند و ما را ناگذیر می نماید تا همه آلامی را که اینک در خود نهفته ایم،تحمل کنیم و خویشتن را به شکنجه هایی که از دوام و قوام آن بی خبریم،بیفکنیم!



ساخت وبلاگ تالار ایجاد وبلاگ عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک خرید آنتی ویروس دانلود تک آهنگ انجام پروژه متلب انجام پروژه متلب انجام پروژه های دانشجویی مجله اینترنتی دلنا ثبت شرکت ثبت برند نظافت منزل در تهران پیش بینی نتایج فوتبال خرید ملک در ترکیه
بستن تبلیغات [X]